سینه خیز
دیروز برای اولین بار 50 سانت سینه خیز رفتی ، اونم برای گرفتن ظرف شکلات، کلا دوست نداری سینه خیز رفتنو، ترجیح میدی قل بخوری بذار تا مامانی حواسش نیست برم یه شکلات بگیرم مامانی کی اومدی؟! اها مثل اینکه داره میره الان میگیرمش بالاخره گرفتمش وای نگاه کن چقدم خوشمزه ست هی وای من بازم مامانی ...
نویسنده :
مامانی
22:54
7 ماهگی
پسر کوچولوی من 7 ماه از زمینی شدنت میگذره، این 7 ماه هر روزش برام یه روز خوب و پر از خاطره بود، از وقتی اومدی من طعم یه عشق ناب و چشیدم، یه عشق پاک ، یه عشق ملکوتی، عشق مادری 7ماهه شدنت مبارک فرشته قشنگم &nbs...
نویسنده :
مامانی
22:32
دو تا عکس خیلی خیلی خوشل
آسانسور
الان تقریبا 3 ماهه که ما تو خونه جدیدمون اومدیم، تو خونه قبلیمونم آسانسور داشتیم ولی هر وقت میریم داخل آسانسور تو بازم چشات گرد میشه و با تعجب همه جا رو نگاه میکنی اون پایین چه خبرههههههههههههه!؟ ...
نویسنده :
مامانی
10:53
دومین دندون ایلیا
امروز یه دندون کوچولوی دیگه درآوردی، مبارک باشه مامانی ...
نویسنده :
مامانی
23:45
یه مروارید کوچولو
امروز که داشتم داخل دهنتو نگاه میکردم یهو دیدم یه مروارید کوچولو اومده بیرون، خدارو شکر اصلا برای دندونت اذیت نشدی ومن نفهمیدم کی اومد بیرون، فقط تازگیا یه ذره بداخلاق شده بودی و البته بد غذا ...
نویسنده :
مامانی
18:19
نمایشگاه گل وگیاه
چند روز پیش نمایشگاه بود، ما هم گلمونو بردیم تا بین گلای دیگه عکس بگیره ...
نویسنده :
مامانی
12:58
روروک
دیروز مامانی وبابایی برام یه روروک خریدن و من برای اولین بار توش نشستم، وقتی داشتن درسش میکردن من با تعجب بهشون نگاه میکردم جون نمیدونستم این دیگه چیه ولی مطمئن بودم مال منه، به خاطر همین ساکت نشسته بودم و منتظر بودم. تا اینکه بالاخره توش نشستم عجب بازیای جدیدی بذار ببینم این یکی چیکار میکنه من دارم بازی میکنم، شما هم کاراتونو بکنید چیه بابایی، تو هم دلت میخواد بازی کنی؟ خب بیاین با هم بازی کنیم، من که خسیس نیستم ...
نویسنده :
مامانی
22:24











